معنی غصون
6 بازدید
[ غُ ] (ع اِ) جِ غُصن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شاخه های درخت. (غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به غصن شود: گفته هر برگ و شکوفهٔ آن غصون دم به دم یا لیت قومی یعلمون. مولوی (مثنوی). پس نشان نشف آب اندر غصون آن بود که می نجنبد در رکون. مولوی (مثنوی). || در کتب طب به معنی چینها و شکنها. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غصون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر