معنی غصة
8 بازدید
[ غُ صْ صَ ] (ع اِ) اندوه گلوگیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). ج، غُصَص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اگر چه لفظ غصه در (تداول) مردم به معنی مطلق خشم و قهر استعمال شده است لیکن تحقیق این است که مجازاً به معنی خشمی است که آن را از خوف کس ضبط کرده باشند. به این معنی، معنی مجازی را به معنی حقیقی مناسبتی باقی میماند، لهذا فصحا اطلاق غصه بر حق تعالی جایز ندارند بلکه در این مقام لفظ قهر و غضب استعمال کنند. غصه با لفظ فروخوردن مستعمل است. (از غیاث اللغات) (آنندراج). هَمّ . حزن. (اقرب الموارد). غم و اندوه : گریزان چو دیدش پدر زادشم ببارید زآن غصه از دیده نم.فردوسی. فروتنی نمود و استرجاع کرد بعد از آن که غصه و نوحه بر او مستولی شده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰). چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد دل را به چنین غصه دژم نتوان کرد.خیام. کوه به کوه میرسد چون نرسد دلی به دل غصهٔ بیدلی نگر هم ز عنای آسمان.خاقانی. غصهٔ هرروز و یارب یارب هر نیمشب تا چه خواهد کرد یارب یارب شبهای من. خاقانی. تا کی از غصه های بدگویان قصه ها پیش داور اندازیم.خاقانی. عبدالملک از غصهٔ آن حیلت و محنت این علت بی سامان شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). آنکه ز او هر سرو آزادی کند قادر است او غصه را شادی کند. مولوی (مثنوی). گر غصهٔ روزگار گویم بس قصهٔ بیشمار گویم.سعدی (خواتیم). یا به تشویش و غصه راضی شو یا جگربند پیش زاغ بنه.سعدی (گلستان). کیمیاگر ز غصه مرده و رنج ابله اندر خرابه یافته گنج.سعدی (گلستان). ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟ حافظ. نقد عمرت ببرد غصهٔ دنیا به گزاف گر شب و روز درین قصهٔ مشکل باشی. حافظ. غم مخور زآنکه به یک حال نمانده ست جهان شادی آید ز پی غصه و خیر از پی شر. قاآنی. || آنچه در پهنای گلو درماند. (منتهی الارب) (آنندراج). هرچه در گلو ماند. (ترجمان علامهٔ جرجانی). هرآنچه آدمی را گلوگیر کند از طعام یا غیظ. (از اقرب الموارد). شجا (استخوان و جز آن که در گلو ماند). (اقرب الموارد). طعام که در گلو ماند. (بحر الجواهر). آنچه در گلو ماند و اندوهگین کند. (از اقرب الموارد): {/Bوَ طَعََاماً ذََا غُصَّةٍ وَ عَذََاباً أَلِیماً. ۱-۷۷۳:۱۳/}(قرآن ۷۳/۱۳). کی توان برد به خرما ز دل کس غصه کاستخوان غصه شده در دل خرما بینند. خاقانی. این مرد را این ساعت استخوانی در مجرای حلق بماند و خواست که هلاک شود من بترسیدم که نباید که از این غصه بمیرد و ما را چاکر شحنه و سلطان بگیرد. (سندبادنامه). - پرغصه؛ بسیار اندوهگین : قصهٔ پرغصه را به محل عرض رسانید. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۳).[ غُ صْ صَ ] (اِخ) (ذوالـ ...) رجوع به ذوالغصة شود.
کلمات همقافیه با «غصة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صة» برای سرودن شعر