معنی غصب

معنی غصب

6 بازدید
[ غَ ] (ع مص) به ستم گرفتن. مغصوب، نعت از آن است. (منتهی الارب). به ستم گرفتن چیزی را از کسی. (غیاث اللغات) (آنندراج). به ستم بستدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). به ستم ستدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (مجمل اللغة). گرفتن چیزی به ستم، مال باشد یا جز از آن. (تعریفات جرجانی): {/Bوَ کََانَ وَرََاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً. ۱۱-۱۸۱۸:۷۹/}(قرآن ۱۸/۷۹). اگر آب و زمین به غصب بستد [ حسنک ] نه زمین ماند بدو نه آب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۴). گفت شنیدم که این ولایت از تو به غصب ستده اند من به تو بازدادم. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۹۶). جز بدان وقت که بستانی ازو مال به غصب نتوانی که ببینی به مثل روی یتیم. ناصرخسرو. شاه شرفی تاج تو است از نسب تو تاجی که نه غصب است و نه آورده ز تاراج. سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ۱۴۵). اگر اسبی چرد در کشتزاری وگر غصبی رود بر میوه داری.نظامی. || ظلم و تعدی کردن. || مجبور شدن. ملتزم شدن. به عهده گرفتن. بر ذمه گرفتن. اجبار. مطابق میل و رضا نبودن: بالطیب او بالغصب؛ یعنی خواهی نخواهی. فجعلوه مجنون (!) بالغصب؛ یعنی او را مجنون شناختند. || اختلاس و دزدی کسی که وابسته به دولت است. (دزی ج ۲ ص ۲۱۴). || چیرگی کردن بر کس. (منتهی الارب). قهر کردن بر کسی. (غیاث اللغات) (آنندراج): غصب فلاناً علی الشی ء؛ قهره. (اقرب الموارد). مجبور کردن. (دزی ج ۲ ص ۲۱۴). || خراشیدن و برکندن موی جلد را بی دباغت. (منتهی الارب) (آنندراج): غصب الجلد؛ ازال عنه شعره و وبره نتفاً و قشراً بلاعطن فی دباغ و لااعمال فی ندی. (از اقرب الموارد). || غصب نفس زن؛ زنا کردن با وی به اجبار. (از اقرب الموارد). || (ص، اِ) آنچه به ستم ستاده شود. (منتهی الارب) (آنندراج). به معنی مغصوب، گویند: «شی ء غصب»؛ یعنی چیز مغصوب، و این از باب تسمیه به مصدر است. (از اقرب الموارد). || غصب در شرع؛ گرفتن مال بهادار محترم است آشکارا بی اجازهٔ صاحب آن، بنابراین غصب دربارهٔ میته تحقق پیدا نمیکند زیرا مال نیست و همچنین است دربارهٔ آزاد، و شراب مسلم نیز چنین است زیرا بهادار نیست، و در مال حربی نیز غصب نیست زیرا محترم نیست. و قید «بی اجازهٔ صاحب آن» در تعریف غصب برای این است که به ودیعه شامل نباشد، و قید «آشکارا» برای عدم شمول به سرقت است. (از تعریفات جرجانی) رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. || غصب در آداب بحث عبارت است از منع مقدمهٔ دلیل، و اقامهٔ دلیل بر نفی آن پیش از اینکه معلل دلیل بر ثبوت آن اقامه کند، خواه اثبات حکم مورد تنازع به طور ضمنی از وی لازم باشد یا نه. (از تعریفات جرجانی).

کلمات هم‌قافیه با «غصب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید