معنی غش کردن
14 بازدید
[ غَ ش ش / غَ کَ دَ ] (مص مرکب) خیانت و تزویر و ریا کردن. ادهان؛ غش کردن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به غَشّ شود. || در تداول عوام فارسی زبان، به تخفیف شین یا به تشدید آن به معنی بیهوش شدن و بیخود شدن. غَشْی. رجوع به غش و غشی شود: زآن شراب ناب بیغش ده که اندر صومعه صوفی صافی به بوی جرعه ای غش میکند. سلمان ساوجی (از آنندراج). چون برای عید حلوای مشوش میکند خاطر از بهر برنج و حلقه چی غش میکند. بسحاق اطعمه. حب دنیا خواجه را از بس مشوش میکند تا زر بیغش به دستش میدهی غش میکند. شفیع اثر (از آنندراج). - از خنده غش کردن؛ سخت به خنده افتادن. || به دور چرخیدن اسب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر