معنی غشیان
6 بازدید
[ غِ شْ ] (ع مص) آمدن نزد کسی. اتیان. (از قطر المحیط) (المنجد). || غشیان زنی؛ گائیدن و به مجامعت فروگرفتن او را. (از منتهی الارب). جماع کردن. (غیاث اللغات). کنایه از جماع است چنانکه غشیان به معنی آمدن نیز خود کنایه است. (از قطر المحیط).[ غَ شَ ] (ع مص) غشیان با تازیانه؛ زدن با آن. (از اقرب الموارد). به تازیانه زدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). || غشیان به کسی؛ آمدن نزدیک وی. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). یا از فوق آمدن کسی را. (منتهی الارب). آمدن (مصادر زوزنی). || غشیان با زن؛ مجامعت کردن. (دهار) (مصادر زوزنی). جماع کردن با زن. (از قطر المحیط) || بیهوش شدن. (غیاث اللغات). بیهوشی. بیخودی. غَشْیْ. رجوع به غَشْیْ شود.
کلمات همقافیه با «غشیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر