معنی غشوم
6 بازدید
[ غَ ] (ع ص) ستمکار. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). منه: الحرب غشوم. و فی الحدیث: سلطان غشوم خیر من فتنة تدوم. (منتهی الارب). ظالم. ستمگر. بیدادگر: و چون یقین میشناخت که افتعال زمان غشوم و روزگار ظلوم او را با آن نخواهد گذاشت... (جهانگشای جوینی). و خود را از غصهٔ روزگار شوم و سرور غشوم بازرهانی. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «غشوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر