معنی غشاش
6 بازدید
[ غِ ] (ع اِ) اول تاریکی و پسین آن. (منتهی الارب) (آنندراج). اول الظلمة و آخرها. (اقرب الموارد). نزدیک فروشدن آفتاب. || شُرب غشاش؛ خوردنی اندک یا شتاب یا شرب ناگوار. (منتهی الارب) (آنندراج). شرب غشاش؛ ای قلیل الکدرة او عجل او غیر مری ء لان الماء لیس بصاف ولایستمرئه شاربه. (اقرب الموارد). || لقیته غشاشاً؛ برشتاب ملاقات نمودم او را، یا نزد غروب آفتاب، یا به وقت شب. (منتهی الارب) (آنندراج). لقیته غِشاشاً و غَشاشاً؛ ای علی عجلة او عند مغیربان الشمس او لیلاً. (اقرب الموارد).[ غَ ] (ع اِ) لقیته غشاشاً؛ بر شتاب ملاقات کردم او را یا نزد غروب آفتاب یا به وقت شب. (از اقرب الموارد). رجوع به غِشاش شود.[ غُ شْ شا ] (ع ص، اِ) جِ غاشّ. رجوع به غاشّ شود.
کلمات همقافیه با «غشاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر