معنی غسولة
7 بازدید
[ غَ سْ وَ لَ ] (ع مص) غسولهٔ آب؛ برانگیختن آن را. (منتهی الارب). غسول الماء؛ ثَوَّرَهُ کغسبلة. (قطر المحیط).[ غِ سْ وَلْ لَ ] (اِخ) دهی است نزدیک حمص. (منتهی الارب) (از تاج العروس). منزلی است برای قافله ها، و در آن خانی است به فاصلهٔ یک روز از حمص میان حمص و قارا. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غسولة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر