معنی غسانی

معنی غسانی

6 بازدید
[ غَ سْ سا ] (ص نسبی) منسوب به غسان. رجوع به غسان شود. - ملوک غسانی؛ رجوع به غسانیان شود. || (ع ص) نیک. نیکوروی و خوب صورت. (منتهی الارب) (آنندراج). بسیار زیبا. (از اقرب الموارد).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) ابراهیم بن طلحة بن ابراهیم بن محمدبن غسان بصری حافظ غسانی. او منسوب به جد اعلای خود از اهل بصره است، و حافظ و بسیارحدیث بود. از ابویعقوب اسحاق بجیرمی و ابوالعباس احمدبن عبدالرحمن خارکی و ابوالقاسم عبیداللََّه بن محمدبن بابویه و جز آنان حدیث سماع کرد، و ابومحمد عبدالعزیزبن محمد نخشبی و ابوالفضل جعفربن یحیی حکاک و ابواسحاق ابراهیم بن احمدبن عبداللََّه خزاعی و گروهی دیگر از وی سماع حدیث کردند. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۸ ب).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) ابراهیم بن هشام بن یحیی بن یحیی غسانی، دمشقی حفید یحیی بن یحیی، از اهل دمشق بود. او از پدرش و سعیدبن عبدالعزیز و عبدالصمدبن عیاض اسکندرانی روایت کرد. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۹ الف).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) احمدبن علی بن ابراهیم بن غسانی، مکنی به ابوالحسین . رجوع به ابن زبیر ابوالحسین و به قاموس الاعلام شود.
[ غَ سْ سا ] (اِخ) حارث بن جبلةبن حارث. رجوع به حارث بن جبلة شود.
[ غَ سْ سا ] (اِخ) حسن بن علی بن ابراهیم بن زبیر، مکنی به ابومحمد و ملقب به قاضی مهذب الدین. او برادر احمدبن علی بن ابراهیم (متوفی به سال ۵۶۳ هـ . ق.) بود و با اینکه در دانش به پایهٔ برادرش نمیرسید اما در شعر بر وی برتری داشت. این دو بیت ازوست: و تری المجرة و النجوم کانما تسقی الریاض بجدول ملان و لو لم تکن نهراً لما عامت بها ابداً نجوم الحوت و السرطان. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) (۴۲۷-۴۹۸ هـ . ق.) حسین بن محمدبن احمد حافظ جیانی اندلسی، مکنی به ابوعلی و ابوالعباس. او از مشاهیر محدثین و ادبا بود، و در حسن خط و اشعار و نوادر و انساب نیز حظی وافر داشت. و در جامع قرطبه مرجع استفادهٔ اعیان افاضل بوده است. و کتاب «تقیید الهمل» در ضبط اسامی مشتبههٔ رجال صحیحین از آثار سودمند اوست، او بنا به نوشتهٔ ابن خلکان در محرم ۴۲۷ هـ . ق. در شهر جیان واقع در اندلس ولادت یافت و شب جمعه ۱۲ شعبان ۴۹۸هـ . ق. درگذشت. صاحب کشف الظنون سال ولادت مذکور را سال وفات نوشته است و صحیح نیست. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۵۷). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
[ غَ سْ سا ] (اِخ) سعدبن محمدبن صبیح، ملقب به استاد و مکنی به ابوعثمان. او از بلدهٔ قیروان و از قبیلهٔ غسان و از اعلام علمای عربیت و نحوی و ادیب متفنن بود. وی از تقلید بسیار نکوهش میکرد و میگفت: آن ناشی از قلت عقل و دناءت همت است. از تألیفات اوست: الاستیعاب، الامالی، توضیح المشکل فی القرآن، الرد علی الملحدین، المقالات در اصول و جز آن. صاحب روضات به نقل از بغیة (که ظاهراً بغیة الوعاة سیوطی است) وفات او را در حدود ۳۰۰ هـ . ق. آورده، و در جای دیگر از کتاب روضات گوید، غسانی به سال ۴۰۰ هـ . ق. مقتول شد. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۵۸).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) طاهر. او در زمان طفولیت شاپور بر ایران لشکر کشید و تیسفون تختگاه ساسانیان را غارت کرد و شاپور چون به حد مردی رسید به جنگ وی رفت و او را بگرفت و بکشت. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص ۱۰۷ شود.
[ غَ سْ سا ] (اِخ) (متوفی به سال ۲۱۸ هـ . ق.) عبدالاعلی بن مسهربن عبدالاعلی غسانی دمشقی، مکنی به ابومسهر. از سعیدبن عبدالعزیز تنوخی و یحیی بن حمزة حضرمی و مالک بن انس و عبداللََّه بن علاء و جز آنان سماع کرد، و یحیی بن معین و محمدبن عبدالملک بن زیخویه (کذا) و دیگران از وی روایت کردند. او اعلم مردم به مغازی و ایام بود. مأمون وی را به بغداد برد و او را در آنجا حبس کرد تا درگذشت. ابومسهر گوید: من با سعیدبن عبدالعزیز دوازده سال مجالست داشتم و کسی بیش از من حدیث وی را در حفظ نداشت مرگ ابومسهر در بغداد در غرهٔ رجب سال ۲۱۸ هـ . ق. اتفاق افتاد و وی ۷۹ سال عمر کرد. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۸ب).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) (متوفی بعد از ۶۰۰ هـ . ق.) عبدالمنعم بن عمر، مکنی به ابوالفضل جیلانی اندلسی. از مشاهیر ادبا و اطبای اندلس بود. در کحالی و طبابت مهارتی به سزا و در فنون شعر و ادب دستی توانا داشت. او به شام رفته و در مدح صلاح الدین ایوبی قصایدی گفت. از تألیفات اوست: تحریر النظر، تعالیق در طب، دیوان ادب السلوک، دیوان ترسل و مخاطبات، دیوان تشبیهات و الغاز و رموز، دیوان الحکم و میزان الکلم، دیوان الغزل و التشبیب و الموشحات، دیوان المبشرات و القدسیات که حاوی فتوحات صلاح الدین ایوبی و ظفر یافتن او بر فرنگیها در قدس خلیل است، دیوان المشوقات الی الملأ الاعلی، روضة المآثر و المفاخر من خصائص الملک الناصر، سر البلاغة و صنائع البدیع فی فصل الخطاب، صفات الادویة المرکبة، منادح الممادح، نوادر الوحی. و از اشعار اوست : من لم یسل عنک فلاتسألن عنه و لو کان عزیز النفر و کن فتی لم تدعه حاجة الی امتهان النفس الانفر. (ریحانةالادب ج ۱ ص ۲۹۳).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) محمدبن احمدبن محمدبن جمیع غسانی صیدانی یا صیداوی. او از اهل صیدا بود. به دیار مصر و عراق و بلاد فارس و اهواز سفر کرد، و از شیوخ آن نواحی روایتهای بسیار نقل کرد. پسرش ابوالحسن و همچنین ابوسعد احمدبن محمدبن عبداللََّه مالینی صوفی و ابونصر عبدالرحمن بن ابی عقیل صوری و ابونصر حسین بن محمدبن احمدبن طلاب خطیب دمشقی از وی روایت کنند. او به سال ۳۰۶ هـ . ق. در صیدا متولد شد و پس از سال ۳۷۴ درگذشت. (از انساب سمعانی ورق ۳۵۷ ب).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) (متوفی به سال ۶۳۶ هـ . ق.) محمدبن علی بن خضر، مکنی به ابوعبداللََّه و ابن عسکر، نحوی لغوی و مورخ. وی از افاضل قرن هفتم هجری قمری است و در فنون مذکور مصنفاتی دارد از قبیل، الاربعون حدیثاً، التکمیل و الاتمام لکتاب التحریف و الاعلام عبدالرحمن سهیلی، السلوة عن ذهاب البصر، المشرع الروی فی الزیارة علی غریبی الهروی، و جز آن. و از اشعار اوست : اصبر لما یعتریک تغنم غنیمتی راحة و اجر فان کل الخطوب لیلا لابد یجلوه ضوء فجر. (از ریحانةالادب ج ۳ ص ۱۵۸).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) مرفدةبن قضاعة. او از اهل شام بود، و از اوزاعی و سعیدبن عبدالعزیز روایت کند، و هشام و ابن عمار از وی روایت کنند. (از انساب سمعانی ورق ۳۵۷ب).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) مملوک، مکنی به ابومحمد، شاعری مقل است. (فهرست ابن الندیم).
[ غَ سْ سا ] (اِخ) یحیی بن یحیی غسانی. قاضی دمشق. او از سعیدبن مسیب و عروةبن زبیر و عمرة بنت عبدالرحمن و دیگران روایت کرد، و محمدبن اسحاق و سفیان بن عیینه و پسرش هشام بن یحیی از وی روایت کردند. وی از ثقات به شمار می آید و ثقة یحیی بن معین است و به سال ۱۳۵ هـ . ق. درگذشت.
[ غَ سْ سا ] (اِخ) (متوفی به سال ۶۹۵ هـ . ق.). یوسف بن عمربن علی بن رسول، ملقب به ملک مظفر اشرف. او پادشاه یمن بود. او راست: «المعتمد فی مفردات الطب». و در کشف الظنون «المعتمد فی الادویة المفردة» آمده است. آغاز آن: الحمدللََّه الذی اوجد الاشیاء بحکمة الخ. وی در این کتاب، مختصر ابن بیطار را به علامت عین و کتاب المنهاج را به علامت جیم و کتاب نفیسی را به علامت فاء و ابدال زهاوی را به علامت زاء به ترتیب حروف معجم گرد آورده است. این کتاب در چاپخانهٔ میمنیه به سال ۱۳۲۹ هـ . ق. در ۳۹۹ صفحه به چاپ رسیده است. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۱۷).

کلمات هم‌قافیه با «غسانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید