معنی غزیل

معنی غزیل

4 بازدید
[ غُ زَیْ یِ ] (ع اِ مصغر) مصغر غزال. غزال کوچک. رجوع به غزال شود: غُزَیّلا لم تزل فی الغزل جائلة بنانه جولان الفکر فی الغزل. محمدبن غالب رفاء اندلسی (از وفیات الاعیان چ تهران ج ۲ ص ۱۱۲).
[ غُ زَیْ یِ ] (اِخ) جدّ هبیرةبن عبد یغوث. (منتهی الارب) جدّ مکشوح و دقیس، و نام مکشوح هبیرةبن عبد یغوث است. (از تاج العروس). بطنی است از حمل از مراد. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۸ ب) رجوع به انساب شود.
[ ] (اِخ) ابوکامل. رجوع به ابوکامل غزیل و رجوع به العقد الفرید چ قاهره ۱۳۵۹ هـ . ق. جزء ۷ ص ۵۲ شود.
[ غُ زَیْ یِ ] (اِخ) (دارةالـ ...) سرایی است متعلق به بنی حارث بن ربیعةبن بکربن کلاب. (از معجم البلدان). رجوع به دارة شود.

کلمات هم‌قافیه با «غزیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید