معنی غزیة
6 بازدید
[ غَ زی یَ ] (اِخ) قبیله ای است. (منتهی الارب). بنوغزیه قبیله ای است از طیئ و همچنین از هوازن، و از ایشان است دریدبن الصمة و همو گوید: و هل انا الاّ من غزیة ان غوت غویت و ان ترشد غزیة ارشد. (از تاج العروس ذیل غزا). رجوع به غزیةبن جشم شود.[ غُ زَیْ یَ ] (اِخ) جایی است نزدیک فید و با آن یک روز فاصله دارد، و در آنجا آبی هست که آن را غمر غزیة نامند. (از معجم البلدان).[ غُ زَیْ یَ ] (اِخ) (ابن...) یکی از شعرای هذیل. (از تاج العروس).[ غَ زی یَ ] (اِخ) ابن جشم بن معاویه. یکی از اجداد جاهلی است، از هوازن از عدنانیه. منازل پسران وی در سروات تهامه و نجد قرار دارد. دریدبن صمه از آنان است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۰).[ غَ زی یَ ] (اِخ) ابن حارث اسلمی، از صحابه است و در نسب وی اختلاف کرده اند. بعضی گفته اند انصاری مازنی است و بعضی برآنند که اسلمی است و گروهی او را خزاعی میدانند و شاید از خزاعه باشد. عبداللََّه بن رافع مولی ام سلمه از او روایت کند. حدیثی که او از رسول خدا روایت کرده صحیح است و آن این است: «لاهجرة بعد الفتح انما هو الجهاد و النیة». (از الاستیعاب ص ۵۱۶ و الاصابة جزء ۵ ص ۱۱۸ به اختصار).[ غَ زی یَ ] (اِخ) ابن سواد. صاحب «الاصابة» (ج ۵ ص ۱۹۸) گوید: در حاشیهٔ الاستیعاب در باب غزیه، ترجمهٔ غزیةبن سواد آمده است ولی این مقلوب است و این شخص سوادبن غزیه میباشد. رجوع به سواد شود.[ غَ زی یَ ] (اِخ) ابن عمروبن عطیةبن خنساءبن مبذول بن عمروبن مازن ابن نجار انصاری مازنی . وی در جنگ احد همراه رسول خدا جنگ کرد. (از الاستیعاب ص ۵۱۶). رجوع به امتاع الاسماع ص ۱۴۸ و الاصابة جزء ۵ ص ۱۸۹ و العقد الفرید چ قاهره ۱۳۵۹هـ . ق. ج ۳ ص ۳۲۹ شود.[ غَ زی یَ ] (اِخ) (ابو...) انصاری. وی صحابی است و پسرش غزیه از او روایت کند و از شامیان به شمار میرود. (از تاج العروس ذیل غزا). رجوع به ابوغزیه شود.[ غُ زَیْ یَ ] (اِخ) بنت حارث، مادر قدامةبن مظعون و برادران او. (از تاج العروس ذیل غزا).[ غُ زَیْ یَ ] (اِخ) بنت دودان، مکنی به ام شریک، از بنی صعصعةبن عامر. همین زن بود که نفس خود را بر پیغامبر (ص) هبه کرد، و گویند اسم او غزیله بود. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «غزیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر