معنی غزنیجی
5 بازدید
[ غَ ] (ص نسبی) یا غزنیچی. محتمل است که منسوب به غزنی باشد چنانکه هم اکنون منسوب به انزلی را انزلی چی و منسوب به ویرانی (دهی در خراسان) را ویرانی چی میگویند، و گویا این لفظ مخصوص زبان عامیانه بوده است، مانند خود کلمهٔ غزنه (رجوع به غزنه شود)، و بدین جهت کمتر در لفظ قلم استعمال شده است. تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض حاشیهٔ ص ۲۸۱ و رجوع به تعلیقات تاریخ بیهقی چاپ مذکور ص ۶۹۷ و رجوع به فرهنگ رشیدی شود: و پیاده سه هزار سگزی و غزنیجی (یا غزنیچی) و هریوه و بلخی و سرخسی و لشکر بسیار و اعیان و اولیاء و ارکان ملک. (تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض ص ۲۸۱). و سواری دوهزار رسیده بود از مبارزان و پیاده دوهزار سگزی و غزنیجی (یا غزنیچی) و غوری و بلخی. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۷۵). رشیدی آرد: غزنین و غزنه شهر معروف، و غزنیچی منسوب بدان است : خاک غزنین رفیع تر فلکی است عرش و غزنین به نقش هر دو یکی است تا ترا چرخ شاه غزنین خواند هیچ غزنیچئی غریب نماند. سنائی (از فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «غزنیجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر