معنی غزق
7 بازدید
[ غَ زَ ] (اِخ) شهری است (از حدود خراسان) به براکوه نهاده و با نعمت سخت بسیار، و آن در هندوستان است و از قدیم از هندوستان بوده است، و اکنون اندر اسلام است، و سرحدی است میان مسلمانان و کافران، و جای بازرگانان با خواستهٔ بسیار. (حدود العالم). قریه ای است در نواحی مرو. (انساب سمعانی ورق ۴۰۸ الف). قریه ای است از قرای مروالشاهجان، و آن جز از غزق است و جرموزبن عبید و ابونمیله را بدانجا نیز نسبت داده اند. ابوسعد گوید: در مرو جائی به نام غزق نمیشناسم و آنجا غرق هست و جرموز و ابونمیله منسوب به همین غرق میباشد. (از معجم البلدان). رجوع به غرق (اِخ) شود.[ غَ زَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای فرغانه، و قاضی ابونصر منصوربن احمدبن اسماعیل غزقی بدانجا منسوب است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غزق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زق» برای سرودن شعر