معنی غزغزة
6 بازدید
[ غَ غَ زَ ] (ع مص) با کنج دهان خوردن بی اشتهای نفس چنانکه گوئی بدان مکره است. غزغز، اکل بشدقه من غیر شهوة کأنه مکره علیه. (اقرب الموارد). || سوراخ کردن به ضربت. نیش زدن: اخذ سکیناً و غزغز فی رجلیه. || متأثر کردن و سوزاندن زبان. متأثر کردن ذائقه. سوزاندن. باعث سوزش شدن. || احساس درد شدید ناگهانی. || احساس سوزش خفیف در جلد. || نیش خوردن. (دزی ج ۲ ص ۲۱۱).[ غُ غُ زَ ] (ع اِ) همان غزغز است. (اقرب الموارد). رجوع به غُزغُز و غُزّ شود.
کلمات همقافیه با «غزغزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر