معنی غزغان
6 بازدید
[ غَ ] (ترکی، اِ) دیگ طعام پزی. غزغن. غزغند: و هرسال به بهانهٔ ایلچیان چندین هزار زیلو و جامهٔ خواب و غزغان و اوانی و آلات مردم میبردند. (تاریخ غازانی چ انگلستان ص ۲۵۰). زیلو و جامهٔ خواب و غزغان و دیگر آلات از خانهٔ مردم جهت ایلچیان برگرفتندی. (تاریخ غازانی ص ۳۵۶). رجوع به غزغن و غزغند شود.
کلمات همقافیه با «غزغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر