معنی غرین
12 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) به تمام معانی غِریَن است. (از منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به غِریَن شود.[ غِ رْ یَ ] (ع اِ) لای سیل آورد، تر باشد یا خشک. لغة فی الغریل. (منتهی الارب) (آنندراج). گل و لای که سیل آن را آورد و بر زمین بماند، تر باشد یا خشک. گل رقیق. || اتی بالطِریَن و الغرین؛ یعنی خشمناک شد. (از اقرب الموارد). رجوع به غِریَل شود. || گولی. (منتهی الارب) (آنندراج). حمق. || کف. زبد. (اقرب الموارد). || مسکهٔ تازه. (ناظم الاطباء).[ غَ ] (اِ) این لفظ در صفت شیر واقع می شود پس این لفظ را به غین معجمه خواندن و به معنی شورکننده فهمیدن محض خطاست، صحیح به عین مهمله است به معنی بیشه و صحرا که در آن شیر ماند. (المنتخب بنقل غیاث اللغات و آنندراج). بیشهٔ شیر، و نیز صفت شیر است. (از فرهنگ شعوری). در بعض نسخ شاهنامهٔ فردوسی بیت زیر آمده : به پیش سپهبد بزد بر زمین نشست از برش همچو شیر غرین. ولی غلط است. و در فهرست ولف عرین به عین ذکر شده و غرین نیامده است.
کلمات همقافیه با «غرین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر