معنی غریق

معنی غریق

6 بازدید
[ غَ ] (ع ص) غرق شده. ج، غَرقی ََ. (منتهی الارب) (آنندراج). در آب غرقه شده. (مهذب الاسماء). به آب فروشونده. در آب فروشده. فرورفته در آب. در آب مرده. خبه شده در آب. کشتی شکستهٔ فرورفته در آب. غریق امواج. فرورفته و غوطه ورشده در موجهای دریا. (ناظم الاطباء). مغروق. غارق. غَرِق. رجوع به غَرِق شود: خداوند او را غریق رحمت فرماید: گشت نگارین تذرو پنهان در مرغزار همچو عروسی غریق در بن دریای چین. منوچهری. دریا ز کفش غریق گوهر او گوهر تاج گوهران را.خاقانی. بحری به تیغ و شخص نهنگان غریق تست کوهی به گرز و جان پلنگان شکار تست. خاقانی. غریق دو طوفانم از دیده و لب ز خوناب این دل که اکنون ندارم.خاقانی. رواقی جداگانه دید از عقیق ز بنیاد تا سر به گوهر غریق.نظامی. یاری از تشنگی کباب شود یار دیگر غریق آب شود.نظامی. هیچکس را چنین رفیق مباد اینچنین سفله جز غریق مباد.نظامی. که مرد ارچه بر ساحل است ای رفیق نیاساید و دوستانش غریق. سعدی (بوستان). گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آن این فریق را گفت آن گلیم خویش به در میبرد ز موج وین جهد می کند که بگیرد غریق را. سعدی (گلستان). و آنکه در بحر قلزم است غریق چه تفاوت کند ز بارانش.سعدی (طیبات). یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی. حافظ. || غریق مجازاً به معنی فراگرفته شده. پربهره. بسیار بهره ور: غریق احسان. غریق نعمت. غریق رحمت. غریق همت. غریق در اسلحه : آواز الغریق به گردون رسید از آنک جانم غریق همت گردون سوار تست. مضاجع پدرانت غریق باد به رحمت که چون تو عاقل و هشیارپرورند بنین را. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۶۸۳). - امثال: الغریق یتَشَبّت بکل حشیش .
[ غُ رَ ] (ع ص مصغر) تصغیر غَرِق که به معنی فرورونده در آب است. (از معجم البلدان). رجوع به غَرِق شود.
[ غُ رَ ] (اِخ) رودباری است مر بنی سلیم را. (منتهی الارب). وادیی است متعلق به بنی سلیم. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «غریق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید