معنی غریض
6 بازدید
[ غَ ] (ع ص) تازه. (منتهی الارب) (آنندراج). طری. (اقرب الموارد). تر و تازه. || سپید و تازه از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). کل ابیض طری؛ هر سفید تازه. (اقرب الموارد). || سرودگوی نیکو. (منتهی الارب) (آنندراج). المغنی المجید. (اقرب الموارد). || الطری من اللحم؛ گوشت تازه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): لحم غریض؛ گوشتی نازک. || نان فطیر. (مهذب الاسماء). || (اِ) آب باران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || الماء الذی یورد باکراً؛ آبی که صبحگاهان بدان رسند. (اقرب الموارد). کل من ورد الماء باکراً فهو غارض و الماء غریض. (از معجم البلدان). || غرض غریض؛ خورانیدن شیر: غرض له غریضاً؛ سقاه لبناً حلیباً. (از اقرب الموارد). || شکوفه. (منتهی الارب) (آنندراج). الطلع. (قطر المحیط). نوباوه. (منتهی الارب) (آنندراج). || کل غناء محدث طری؛ هر سرود تازه سراییده شده. (اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) (متوفی به سال ۹۵ هـ . ق. ۷۱۴م.) عبدالملک، مولی العبلات، مکنی به ابو یزید یا ابومروان. از مولدین بربر و از مشهورترین آوازخوانان در صدر اسلام بود. وی در هنر خود مهارت بسیاری داشت. در مکه ساکن شد و برای سکینه دختر حسین آواز خواند. عود و دف و قضیب را خوب مینواخت. به سبب زیبارویی که داشت به لقب غریض ملقب گردید. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۵۹۵). در اعلام المنجد آمده: غریض یکی از پنج مغنی بزرگ عرب به شمار می آید. وی در نوحه گری دست داشته است و در یمن درگذشت. رجوع به العقد الفرید چ مصر ۱۳۵۹ هـ . ق. ج ۷ ص ۱۷ و ۳۱ و ۳۲ و عیون الاخبار ج ۴ ص ۹۰ شود.[ غَ ] (اِخ) جایگاهی است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غریض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر