معنی غریسة
7 بازدید
[ غَ سَ ] (ع اِ) ج، غَرائِس، غِراس و جمع اخیر نادر است. (اقرب الموارد). خرمابن نورسته. || نهال نشانده تا که جای گیرد. (منتهی الارب) (آنندراج). الفسیلة ساعة توضع حتی تعلق؛ نهال خرما که بنشانند تا جای گیرد. || هسته ای که آن را بکارند. النواة التی تزرع. || شجر العنب اول ما یغرس؛ نهال تاکی که بکارند. (اقرب الموارد). || علم است مر داهان را. (منتهی الارب) (آنندراج). علم است برای کنیزان. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «غریسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر