معنی غریزی
7 بازدید
[ غَ ] (ع ص نسبی) منسوب به غریزة. رجوع به غریزه شود. طبیعی چه غریزه به معنی طبیعت است. (غیاث اللغات) (آنندراج). ذاتی. جبلی. فطری. خِلْقی. نهادی. سرشتی. مقابل مکتسب : گو فرازآیند و شعر اوستادم بشنوند تا غریزی روضه بینند و طبیعی نسترن. منوچهری. فتنه شدی و بی دین بر آتش غریزی آتش پرست گشتی چون مرد زردهشتی. ناصرخسرو. و هرکه از فیض آسمانی و عقل غریزی بهره مند شد... آرزوهای دنیا بیابد و در آخرت نیکبخت گردد. (کلیله و دمنه). و این دو نوع است: یکی غریزی... و دوم مکتسب. (کلیله و دمنه). - حرارت غریزی یا آتش غریزی؛ حرارت طبیعی. (ناظم الاطباء). حرارت اصلی. حرارتی است که در عروق بدن توأم با خون جریان می کند: شراب... طعام را هضم کند و حرارت اصلی یعنی حرارت غریزی را بیفزاید. (نوروزنامه). چو نیافت جان عطار اثری ز ذوق عشقت بفروخت ز اشتیاقت ز دل آتش غریزی. عطار.
کلمات همقافیه با «غریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر