معنی غریری
6 بازدید
[ غُ رَ ری ی ] (ص نسبی) منسوب به غریر (اِخ). (انساب سمعانی ص ۴۰۷ ب). رجوع به غُرَیر (اسامی خاص) شود.[ عُ رَ ری ] (اِخ) عبدالرحمن بن محمدبن غُریر. وی از سران قریش بود. (از انساب سمعانی ورق ۷۰۴ ب). رجوع به غریربن مغیره شود.[ غُ رَ ری ] (اِخ) محمدبن غریر. پسر غریربن مغیرة، از وجوه اهل مدینه به شمار میرفت و از برادرش اسحاق بزرگتر بود. برادر دیگر وی یعقوب و مادرش هند بنت مروان بود. (از تاج العروس ذیل غریر). رجوع به غریربن مغیرة شود.[ غُ رَ ری ] (اِخ) محمدبن غریربن ولیدبن ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف زهری، مکنی به ابوعبدالرحمن و معروف به غریری. وی از یعقوب بن ابراهیم بن سعد و مطرف بن عبداللََّه البیاری روایت کند، و ابوعبداللََّه محمدبن اسماعیل نجاری و عبداللََّه بن نسب المکی و محمدبن احمدبن نصر الترمذی از وی روایت دارند. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۷ ب).[ غُ رَ ری ] (اِخ) یوسف بن یعقوب بن غریر. وی عهده دار بیت المال در خلافت رشید بود. (از انساب سمعانی ورق ۴۰۷ ب). رجوع به غریربن مغیرة شود.
کلمات همقافیه با «غریری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر