معنی غریر

معنی غریر

7 بازدید
[ غَ ] (ع ص) فریفته. به باطل امیدوارنموده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). مغرور. (اقرب الموارد). ج، غُرّان. (اقرب الموارد). || تحذیرکننده و ترساننده به چیزی، و منه: انا غریرک منه؛ یعنی میترسانم تو را از وی. (منتهی الارب) (آنندراج). || پذرفتار، یقال: انا غریرک من فلان؛ ای لن یأتیک منه ماتغتر به. (منتهی الارب) (آنندراج). کفیل. (اقرب الموارد). قیم. ضامن. (تاج العروس). پایندان. || (ص) زندگانی با فراغ خاطر. ج، غُرّان. || جوان ناآزموده کار. (منتهی الارب) (آنندراج). کارهاناآزموده. (مهذب الاسماء). غِرّ. (اقرب الموارد). ج، اَغِرّاء، اَغِرَّة. (تاج العروس). || (اِ) خلقت نیکو. یقال: للرجل اذا شاخ ادبر غریره و اقبل هریره؛ ای ساء خلقه. (منتهی الارب) (آنندراج). الخَلق الحسن، لانه یغر، و من المجاز یقال للشیخ اذا هرم ادبر غریره و اقبل هریره؛ ای قدساء خلقه. ج، غُرّان. (تاج العروس).
[ غُ رَیْ ] (ع اِ) جانوری است بین سگ و گربه، پاهایش کوتاه و به رنگ خاکستری. در امثال عرب گفته اند: «اسمن من غریر» جانوری است از نوع راسو (ابن عرس) فک و دندان آن بزرگتر از نمس. (قسمی راسو) است و به همین جهت برای گیاهخواری آماده می باشد. پاهای وی قوی و کوتاه است و چنگالهای درازی برای کندن دارد. موی وی زبر و دراز سنجابی و دارای خالهای سیاه در پشت، لیکن خالهای شکم و پاهای آن سیاه است. صورت وی سفید با خط سیاه عریض در هر جهت است. طول غریر اهلی به سه پا میرسد و بی آزار میباشد. هنگام شب بیرون آید و به دنبال طعمه رود، و روز را در سوراخهای عمیق میگذراند. غالباً از حشرات و ریشه های گیاهان و گاهی با تخم مرغان و موشها و خرگوشهای کوچک تغذیه می کند. (از الموسوعة العربیة). غرغور. (المنجد) (الموسوعة العربیة). یغر. (المنجد). غریرا. زبزب. (الموسوعة العربیة). || (اِ مصغر) شتر نر، و آن ترخیم تصغیری از اَغَرّ است چنانکه در احمد، حُمَید گویند و ابل غریریه منسوب بدان است. ذوالرمة گوید: حراجیج مما ذمرت فی نتاجها بناحیة الشجر الغریر و شدقم. یعنی آن شتران از نسل این دو فحل بودند و غریر و شدقم را اسم دو قبیله آورده است. (از تاج العروس).
[ غَ ] (اِخ) لقب عبدالعزیزبن عبداللََّه. وی از ابن انباری و غرون موصلی حکایت کند، و از ابی یعلی و ابواسحاق ابراهیم بن لاجین الاغری حدیث نمود، و از ابرقوهی، معروف به رشیدی سماع کرد. حافظبن حجر و دیگران از وی سماع کردند و اسانید او نزد ما عالی است. (از تاج العروس).
[ غَ ] (اِخ) نام قبیله ای است. (از تاج العروس). رجوع به غُرَیر (به معنی شتر نر) شود.
[ غُ رَیْ ] (اِخ) ابن المتوکل. در ایام مروان حمار شهرتی داشته است. (از تاج العروس).
[ غُ رَیْ ] (اِخ) ابن مغیرةبن حمیدبن عبدالرحمن بن عوف الزهری. یعقوب بن محمدبن عیسی بن غریر فرزند اوست. (از تاج العروس). سمعانی در انساب (ورق ۴۰۷ ب) گوید: غریربن المغیرةبن حمیدبن عبدالرحمن بن عوف الزهری. اسم وی عبدالرحمن بن مغیره بود و پسرش محمدبن غریر غریری از وجوه اهل مدینه به شمار میرفت و از برادرش اسحاق بزرگتر بود. برادر آن دو یعقوب بن غریر از وجوه قریش در بخشش محسوب می شد و به جهت گرم سخنی که داشت مردم در بادیه گرد او فراهم می آمدند. مادر همهٔ ایشان هند بنت مروان بن حارث بن عمروبن سعیدبن معاذ انصاری است. و یوسف پسر یعقوب بن غریر غریری عهده دار بیت المال در خلافت رشیدی بود و عبدالرحمن بن محمدبن غریر غریری از سران قریش به شمار می آمد. -انتهی. رجوع به غریری شود.
[ غُ رَیْ ] (اِخ) ابن طلحهٔ قرشی. وی پسر طلحةبن عبیداللََّه صحابی جلیل است که او از عشرهٔ مبشره و یکی از اصحاب ششگانهٔ شوری بود. (از تاج العروس).
[ غُ رَیْ ] (اِخ) ابن هیازع بن هبةبن جماز الحسینی. امیر مدینه بود. به سال ۸۲۵ هـ . ق. در قاهره درگذشت. (از تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «غریر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید