معنی غریدن

معنی غریدن

8 بازدید
[ غُ رْ ری دَ ] (مص) آواز بلند کردن و فریاد زدن. با ثانی مشدد هم گفته اند. (برهان قاطع) (آنندراج). آواز بلند کردن رعد و حیوانات درنده چون شیر و پلنگ. (آنندراج). آواز بلند برداشتن. (فرهنگ خطی نسخهٔ کتابخانهٔ لغت نامه). به معنی خروشیدن بود و آن آوازی است به هیبت چون آواز شیر و پلنگ و غیر اینها. (اوبهی) آوازی چون شیر یا رعد برآوردن. غریدن شیر. غریدن ابر. غریدن رعد. غریدن کوس. اِزآر، ذَمر، زار، زمحرة؛ غریدن شیر. وَهوَهَة؛ غریدن شیر. (دهار). ارتجاز؛ غریدن رعد. عَجّ و عجیج؛ غریدن تندر، غَطّ و غطیط؛ غریدن شتر و بانگ کردن. (منتهی الارب). ارعاد؛ غرنبیدن : ستد نیزه از دست او نامدار بغرید چون تندر از کوهسار.فردوسی. زره دارد و جوشن و خود ببر بغرد به کردار غرنده ابر.فردوسی. به پیری بغرید چون پیل مست یکی گرزهٔ گاوپیکر به دست.فردوسی. کمان را به زه کرد مرد دلیر بغرید برسان درنده شیر.فردوسی. بغرید غریدنی چون پلنگ چو بیدار شد اندرآمد به جنگ.فردوسی. ز آواز دیوان و از تیره گرد ز غریدن کوس و اسب نبرد.فردوسی. در بیشه به گوش تو غریدن شیران خوشتر بود از رود خوش و نغمهٔ قوال. فرخی. چو طوس از درگه سلطان بغرید تو گفتی کوه و سنگ از هم بدرید. (ویس و رامین). بغرید چون تندر اندر بهار به کین روی بنهاد بر هر چهار. اسدی (گرشاسبنامه). بغرد همچو اژدرها چو بر عالم بیاشوبد ببارد آتش و دود از میان کام و دندانش. ناصرخسرو. مردم سفله به سان گرسنه گربه گاه بنالد به زار و گاه بخُرَّد راست چو چیزی به دست کرد و قوی شد گر تو بدو بنگری چو شیر بغرد. ناصرخسرو. شیر میغرید و دم میجنبانید، پرسیدند چرا چنین کنی؟ گفت هم میترسم هم میترسانم. (کلیله و دمنه). چو رعد تند باشد در غریدن چو باد تیز باشد در وزیدن.نظامی. به غول سیه بانگ برزد خروس درآمد به غریدن آواز کوس. نظامی (از آنندراج). بغرید مانند غرنده ابر.نظامی. زآن سبب کاندر شدن واماند دیر خاک را می کند و میغرید شیر.مولوی. بغرید بر من که عقلت کجاست چو دانی و پرسی سؤالت خطاست. سعدی (بوستان). باد سخت جنبید و دریا در جوش افتاد و درغرید. (ترجمهٔ دیاتسارون، انجیل معظم ص ۱۸۲). || آواز کردن کبوتر. (آنندراج): چون کبوتر که بغرد ز نشاط، ای شیشه قلقل بادهٔ رنگین ز گلویت پیداست. مسیح کاشی (از آنندراج). || خمیازه کردن. خمیازه کشیدن. || (اِ) رعد.

کلمات هم‌قافیه با «غریدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید