معنی غریبالحال
6 بازدید
[ غَ بُلْ ] (اِخ) یکی از سران لشکر ابوالحسن علی بن عیسی. در تجارب الامم (ج ۲ ص ۹۰) آمده است: به سال ۳۰۱ هـ . ق. ابوالحسن علی بن عیسی پس از بازگشت از مکه به وزارت رسید و بعد معزول شد و از خانهٔ سلطان به سوی خانهٔ خود رفت، و مونس الخالع و غریب الحال و سایر سران لشکر با وی بودند. رجوع به ص ۱۱۲ کتاب مذکور شود.
کلمات همقافیه با «غریبالحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر