معنی غریاسنگ
9 بازدید
[ غَ رْ سَ ] (اِ) غرماسنگ. نان تنک در روغن بریان کرده. (برهان قاطع) (آنندراج). نان تنک به روغن در جوشانیده بود. (فرهنگ اسدی): گر من به مثل سنگم با تو غریاسنگم ور زآنکه تو چون آبی با خسته دلم ناری. بوشکور (از فرهنگ اسدی). رجوع به غرماسنگ شود.
کلمات همقافیه با «غریاسنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر