معنی غروری کاشی

معنی غروری کاشی

6 بازدید
[ غُ یِ ] (اِخ) یا میر غروری . نصرآبادی در تذکرهٔ خود گوید. (ج ۲ ص ۲۹۱): سید عزیزی بود. به هند رفت و در آنجا درگذشت. شعرش این است: چو عکسی که در آب دارد نشست به هر جنبشی میخورم صد شکست. * چو افروزد رخ از می برنخیزد از گرانباری ز بس در دامنش بال و پر پروانه میریزد. * به سایهٔ پر و بالش به اضطراب روم چو مرغ نامه بری رو به آن دیار کند. * در عهد جمال تو نگیرند ز گل آب عکس تو به هر آب که افتاد گلاب است. * دور از تو چو پیران قدمی میکشم از ضعف و آنجا که توئی طفلم و رفتار ندارم. آذر در آتشکده گوید: غروری از اهل آن دیار (کاشان) است و حالش از این یک شعر آشکار است: بگذار که پنهان بود این راز جگرسوز انگار که گفتیم و دل چند شکستیم. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

کلمات هم‌قافیه با «غروری کاشی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید