معنی واژه غروب کردن
5 بازدید
[ غُ کَ دَ ] (مص مرکب)ناپدید شدن. غایب شدن. فروشدن آفتاب و ماه و جز آن : غروب کرده سپهر کمال را خورشید لباس نیلی از آن همچون آسمان دارم. درویش والهٔ هروی (از آنندراج). - امثال: آفتاب در ملکش غروب نمی کند؛ یعنی شرق و غرب زمین در حیطهٔ تصرف اوست. نظیر: قاف تا قاف. از این قیروان تا بدان قیروان. از حلب تا کاشغر میدان سلطان سنجر است. (امثال و حکم دهخدا).