معنی واژه غره کردن
5 بازدید
[ غِ رْ / غَ رْ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) فریفتن. گول زدن. مغرور کردن. غره ساختن. رجوع به غره شود: نگویند زینگونه مردان مرد همانا جوانی ترا غره کرد.فردوسی. چون شوی غره بدینش چو همی بینی که همی غره کند گنبد دوارش.ناصرخسرو. نگر کتان نکند غره عهد و پیمانش که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را. ناصرخسرو. غره نکند هر که بدیده ست سپاهش این عالم از آن پس به فراخی مکانیش. ناصرخسرو. هرکه را غره کرد دولت تیز عذر آن دولتش هلاک رساند.خاقانی.