معنی غرنگ

معنی غرنگ

6 بازدید
[ غَ رَ ] (اِ) صدای خرخری که به سبب گریه کردن یا فشردن گلو در حلق و سینهٔ مردم افتد، به کسر اول نیز به این معنی آمده است. (برهان قاطع). خرخره که در گلو افتد به سبب فشردن گلو. (فرهنگ رشیدی) (از جهانگیری). بانگ نرم و شکسته بود در گلو از گریه. (فرهنگ اسدی). از همان ریشهٔ غر و غریو است به معنی صدا و ناله. غریدن. غران. غرغر از همان اصل است. (فرهنگ شاهنامه تألیف شفق): رخت دید نتوانم از آب چشم سخن گفت نتوانم از بس غرنگ. ابوطاهر خسروانی. به خروش اندرش گرفته غریو به گلو اندرش بمانده غرنگ. منجیک (از فرهنگ اسدی). از حربگه غریو برآید چو خصم را از حلقهٔ کمند به حلق افکند غرنگ. سوزنی (از آنندراج) (از انجمن آرا) (از رشیدی) (از جهانگیری). || غرنگیدن. غریو. || نالهٔ حزین و آواز نرمی که در حالت گریه کردن از گلوی مردم برمی آید، و به این معنی به ضم اول بر وزن اردک هم به نظر آمده است. (برهان قاطع) (از فرهنگ خطی متعلق به کتابخانهٔ مؤلف) (انجمن آرا) (آنندراج). بانگ نرم باشد به گریه در گلو. (فرهنگ اسدی نخجوانی). ناله ای که وقت گریه از گلو برآید. (فرهنگ رشیدی). و غریو مرادف آن است. (فرهنگ خطی). آوازی باشد از سر گریه و زاری که نرم نرم به گوش آید. (فرهنگ اوبهی): چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی است بازفیر و بانفیر و باغریو و باغرنگ. منوچهری. کار من در هجر تو دائم نفیر است و فغان شغل من در عشق تو دائم غریو است و غرنگ. منجیک (از فرهنگ اسدی). شکر به جام حاسد جاهت شرنگ باد تو در نشاط و شادی و او در غم و غرنگ. سوزنی. از چرخ نیل رنگ چه نالند حاسدانت از سیر کلک تو شده با ناله و غرنگ. سوزنی. به پیش خسرو روی زمین برآرم بانگ چنانکه در خم گردون فتد غریو و غرنگ. ظهیر (از رشیدی) (از آنندراج) (از انجمن آرا). بازش رهان ز عالم خاکی که روز و شب چشمی پر آب دارد و جانی پر از غرنگ. سراج الدین سگزی (از جهانگیری). || گریه و زاری. (برهان قاطع). || نوایی از موسیقی است.
[ غِ رَ ] (اِ) همان غَرَنگ است. رجوع به غرنگ شود.

کلمات هم‌قافیه با «غرنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید