معنی غرنده

معنی غرنده

6 بازدید
[ غُ رْ رَ دَ / دِ ] (نف) شیر و گرگ خشم آلود که از غایت خشم فریاد کند و بر خود پیچد. و بر دیگر سباع نیز اطلاق کرده اند. (برهان قاطع) (آنندراج) (از صحاح الفرس). خشم آلود. (اوبهی): روبهی کاندر جوار درگهت مأوی گرفت بر سباع از پرتوی چون شیر نر غرنده باد. هندوشاه پدر صاحب صحاح الفرس (از صحاح الفرس). صفت شیر و پلنگ و ببر و امثال آنهاست که از خشم آواز مهیب درآورند: به بزم اندرون ابر بخشنده بود به رزم اندرون شیر غرنده بود. ابوالمؤید (از فرهنگ شعوری). برآشفت برسان غرنده شیر یکی بانگ زد بر گرزم دلیر.فردوسی. چو آواز او رعد غرنده نیست چو بازوی او تیغ برنده نیست.فردوسی. زره دارد و جوشن و خود و ببر بغرّد به کردار غرنده ابر.فردوسی. دلاور درآمد چو غرنده میغ دودستی همی زد چپ و راست تیغ. اسدی (گرشاسب نامه). شه از خشمناکی چو غرنده شیر که آرد گوزن گران را به زیر.نظامی. بامدادان دو شیر غرنده خورشی در شکم نیاکنده...نظامی. || صفت ابر. رَعّاد. رعادة. قاصف.

کلمات هم‌قافیه با «غرنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید