معنی غرنج
5 بازدید
[ غَ رَ ] (اِ) ارزن کوفته. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی به نقل از نسخهٔ چ عباس اقبال ص ۷۴). || جو. شعیر. (ناظم الاطباء). || بلغور. (فرهنگ شعوری). || آش جو. (ناظم الاطباء). || آش بلغور. || چنگال کجی که با آن نان یا گوشت را از تنور در آرند. (از فرهنگ شعوری). قلابی که بدان نان را از تنور برمیگیرند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غرنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر