معنی غرنبیدن
5 بازدید
[ غُ رُمْ دَ ] (مص) آواز در گلو پیچیدن و شور کردن و فریاد و غوغا نمودن و خروش و بانگ برآوردن. (برهان قاطع). || غریدن. آوازی هول دادن. آواز مهیب برآوردن رعد و جز آن. (از فرهنگ شعوری): غرنبیدن نای در کوه و دشت ز آوای تندر همی درگذشت. فردوسی (از آنندراج). برآمد ده و افکن و گیر و رو غرنبیدن کوس و پیکار و غو.اسدی. لشکر شادبهر درجنبیدنای رویین و کوس بغرنبید. عنصری (از فرهنگ اسدی). چون به رزم اندر غرنبیده چو شیر خشمگین زهره در تن شیر را از هیبت او خون شده. بوعلی چاچی. رجوع به غرنبه شود. || غر و لند کردن. ژکیدن. ترکیب ها: - غرنبان. غرنبش. غرنبندگی. غرنبنده. غرنبیدگی. غرنبیده. رجوع به همین مدخل ها شود.
کلمات همقافیه با «غرنبیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر