معنی غرمنده
7 بازدید
[ غَ مَ دَ / دِ ] (نف) قهرآلود و خشمناک. (برهان قاطع) (آنندراج). ظاهراً مصحف غژمنده. (حواشی برهان قاطع چ معین): شه از کینه زآنگونه غرمنده شد که شیر از نهیبش سرافکنده شد. جلالی (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج) (از انجمن آرا). غراشیده. (صحاح الفرس). غرمان. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «غرمنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر