معنی غرم
5 بازدید
[ غَ ] (اِ) قهر و غضب و خشم. به فتح اول و ثانی هم به این معنی گفته اند. (برهان قاطع). خشم و کینه. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا). مصحف غژم. (حواشی برهان قاطع چ معین).[ غَ ] (ع مص) لازم شدن بر کسی تاوان. (از منتهی الارب). || پرداختن دیه و وام و جز آن. (از اقرب الموارد). غُرم. غرامة. مَغرَم. (اقرب الموارد). || پرداختن سهم خود. || سهیم بودن در یک هزینهٔ عمومی. (دزی ج ۲ ص ۲۰۹). || زیان بردن در تجارت. غُرم. غرامة. مَغرَم. (از اقرب الموارد). || ترک کردن و دادن: و لقینا احد کبرائهم، فحبس القافلة حتی غرموا له اثواباً و سواها. || به هوس آمدن. به شوق افتادن. (دزی ج ۲ ص ۲۰۹).[ غَ رَ ] (اِ) قهر و غضب و خشم. غَرم. (از برهان قاطع) (فرهنگ شعوری). رجوع به غَرم شود.[ غُ ] (اِ) میش کوهی؛ یعنی گوسفند مادهٔ کوهی. (برهان قاطع) (از آنندراج) (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (غیاث اللغات) (انجمن آرا) (فرهنگ خطی). میش کوهی؛ یعنی نخجیر بود. (فرهنگ اوبهی): شیر گوزن و غرم را نشکرد چونانکه تو اعدات را بشکری . دقیقی (از فرهنگ اسدی نخجوانی). نشستنش با غرم و آهو بود ز آرام و مردم به یک سو بود.فردوسی. ز چنگال یوزان همه دشت غرم دریده برو دل پر از داغ و گرم.فردوسی. سواران ایران به سان پلنگ به هامون کجا غرمش آید به چنگ.فردوسی. به تیر کرد چو پشت پلنگ و پهلوی یوز پر از نشان سیه پشت غرم و پهلوی رنگ. فرخی. راست گفتی که نره شیری بود گلهٔ غرم و آهو اندر بر.فرخی. غرم دیدم چو خسک کرده ز بس پیکان پشت گرگ دیدم چو سُغُر کرده ز بس ناوک بر. فرخی. تو شیری و شیران به کردار غرم برو تا رهانی دلم را ز گرم. عنصری (از فرهنگ اسدی) (از فرهنگ خطی). پراکنده هامون و گردان همه ز مرغان چغانه ز غرمان رمه. اسدی (گرشاسب نامه). همه دشت با شیر و یوز و پلنگ بد از گرد او غرم و آهو و رنگ. اسدی (گرشاسب نامه). کجا آید از غرم کار هژبر کجا آورد گرد باران چو ابر. اسدی (گرشاسب نامه). شهریاری کز ثبات عدل او در بیشه غرم چون بخسبد سر نهد در پنجهٔ شیر ژیان. ازرقی (از جهانگیری). تا چو غرم و گوزن و آهو و گور در بیابان خورند طعمهٔ شور تشنه گردند و قصد آب کنند سوی این آبخور شتاب کنند.نظامی. پلنگ را اثر عدل تو بر آن بگماشت که شیر در دهن غرم مرغزاری کرد. مجد همگر (از جهانگیری). شنیدم که در دشت صنعان جنید سگی دید برکنده دندان ز صید پس از غرم و آهو گرفتن به پی لگد خوردی از گوسفندان حی. سعدی (از آنندراج) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا). || قوچ شهری که گوسفند جنگی است. (برهان قاطع): مرا گر بخواهی ز شاه جهان چو غرم ژیان با تو آیم دمان. حکیم اسدی (از فرهنگ شعوری). || به معنی گوسفند هرک (هرک قیونی؟) نیز آمده است که دمی کوچک دارد. (از فرهنگ شعوری).[ غُ ] (ع اِ) هرچه ادایش لازم باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || وام. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || تاوان. (منتهی الارب) (آنندراج). غرامت. خلیل گوید: «الغرم لزوم نائبة فی مال من غیر جنایة». (اقرب الموارد): چند فرعونا کشی بی جرم را مینوازی این تن پرغرم را. مولوی (مثنوی از جهانگیری). || خسارت و غرامت. || مالیات. || جریمه. || مبلغ پرداخته شده. (دزی ج ۲ ص ۲۰۹). || (مص) لازم شدن بر کسی تاوان. (از منتهی الارب) (المنجد). تاوان زده شدن. غرامت. (مصادر زوزنی). || تاوان دادن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). || پرداختن دیه و وام و جز آن. غَرم. غرامت. مَغرَم. || زیان بردن در تجارت. (اقرب الموارد) (المنجد). غَرم. غرامت. مَغرَم. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر