معنی غرق گشتن
5 بازدید
[ غَ گَ تَ ] (مص مرکب) غرق شدن. فرورفتن در آب : تا نشد پر بر سر دریا چو طشت چونکه پر شد طشت در وی غرق گشت. مولوی. ز هر سو برو انجمن گشت خلق کز آن گریه در خون همیگشت غرق. فردوسی.
کلمات همقافیه با «غرق گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر