معنی غرقه کردن
7 بازدید
[ غَ قَ / قِ کَ دَ ] (مص مرکب) غرق کردن. در آب فروبردن. تغریق. اغراق. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن ذیل اغراق): بر آن بادپایان با آفرین به آب اندرون غرقه کردند زین.فردوسی. || فروبردن در آب و خفه کردن : قوم فرعون همه را در تک دریا راند آنگهی غرقه کندشان و نگون گرداند. منوچهری. وز خلق چون تو غرقه بسی کرده ست این بحر بیکرانه و بی معبر.ناصرخسرو. از بحر غرقه کردن و سوز مخالفت با هم موافقند به طبع آب و نار تیغ. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «غرقه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر