معنی غرقلة
5 بازدید
[ غَ قَ لَ ] (ع مص) به یکبار آب بر سر ریختن. (منتهی الارب) (آنندراج): غرقل الرجل؛ صب علی رأسه الماء بمرة. (اقرب الموارد). || پلغده گردیدن تخم مرغ و خربزه. (منتهی الارب) (آنندراج). گندیده شدن تخم مرغ و خربزه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غرقلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر