معنی غرفة
8 بازدید
[ غَ فَ ] (ع اِ) یکبار بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج). اسم مرة از غَرف. (تاج العروس). || یکبار فریز کردن موی. (از منتهی الارب) (آنندراج). || یکبار آب برداشتن به دست. (منتهی الارب) (آنندراج).[ غَ رَ فَ ] (اِخ) ابن الحارث الکندی. صحابی است. (منتهی الارب). کنیهٔ وی ابوالحارث است. ساکن مصر و از صحابهٔ پیغمبر و از روات بود. عبداللََّه بن حارث ازدی و کعب بن علقمة از وی روایت کرده اند. وی در جنگ رده با عکرمةبن ابی جهل جنگید. (از الاستیعاب ص ۵۱۷). رجوع به تاریخ مصر ص ۱۰۲ شود.[ غُ فَ ] (ع اِ) یک مشت آب. ج، غِراف، و هو اسم للمفعول لانک ما لم تغرفه لاتسمیه غرفة. (منتهی الارب). به قدر یک مشت. (غیاث اللغات). یک کف دست آب برداشته. (مجمل اللغة). یک کف آب. (ترجمان علامهٔ جرجانی). آنچه از آب و یا امثال آن با کف دست برگیرند. مشت. حثی. جرعه. (مهذب الاسماء): {/Bإِلاََّ مَنِ اِغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ . ۲۱-۲۵۲:۲۴۹/}(قرآن ۲/۲۴۹). چون به پیش آب رسیدند دست به پشت اسب مالیدند و یک غرفه آب برگرفتند. (قصص الانبیاء ص ۱۴۳). || برواره. (منتهی الارب). ج، غُرُفات، غُرَفات، غُرفات، غُرَف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بالاخانه بر کنار بام. (غیاث اللغات) (آنندراج). پرواره؛ یعنی خانهٔ بالا. (دهار). خانهٔ بالایی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). بالاخانه. برواره؛ یعنی خانهٔ کوچک بالای بام که در آن دریچه ها هر طرف باشد. حجره بر بام. پرواره. (آنندراج). فرواره. (نصاب الصبیان). علیة. (اقرب الموارد): این قصر خجسته که بنا کرده ای امسال با غرفهٔ فردوس به فردوس قرین است. منوچهری. به هشت بَهو بهشت اندرین سه غرفهٔ مغز به هفت حجلهٔ نور اندرین دو حجرهٔ خواب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۲). پیش آن شاهدان قصر بهشت غرفه ای بود برکشیده ز خشت خواجه بر غرفه رفت و بست درش بازگشتند رهبران ز برش بود در ناف غرفه سوراخی روشنی تافته درو شاخی.نظامی. خواهر از غرفه بدید و دریچه برهم زد. پسر دریافت، دست از طعام بازکشید. (گلستان سعدی). امیر دزدان از غرفه بدید و بشنید و بخندید. (گلستان سعدی). به زیر آمد از غرفه خلوت نشین به پایش درافتاد سر بر زمین. سعدی (بوستان). || از لطائف اللغات معنی دریچه نیز مستفاد می شود. (غیاث اللغات). دریچهٔ پنجره. (از فرهنگ شعوری). || در تداول امروز مطلق اطاق یا قسمی مجزا از سالنی: غرفهٔ کشاورزی. || توک موی. (منتهی الارب) (آنندراج). الخصلة من الشعر. (اقرب الموارد). || رسن گردن شتر که به گرهٔ سهل بسته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). ریسمان گردن شتر که به گرهٔ آسان گشای بسته باشند. (ناظم الاطباء). الحبل المعقود بانشوطة یعلق فی عنق البعیر. (اقرب الموارد). || آسمان هفتم. (منتهی الارب) (آنندراج). السماءُ السابعة، کقوله: سَوّی ََ فاغلق دون غرفةِ عرشه. (اقرب الموارد).[ غُ فَ ] (اِخ) نام قصری در یمن. لبید گوید: غلب اللیالی خلف آل محرق و کما فعلن بهرمز و بهرقل و غلبن ابرهة الذی الفیته قدکان خلد فوق غرفة موکل. گویند موکل نام کسی است. اسودبن یعفر نیز گوید: فان یک یومی قددنا و اخاله لوارده یوماً الی ظل منهل فقبلی مات الخالدان کلاهما عمید بنی جحوان و ابن المظلل و عمروبن مسعود و قیس بن خالد و فارس رأس العین سلمی بن جندل و اسبابه اهلکن عاداً و انزلت عزیزاً یغنی فوق غرفة موکل تغنیه بحاء الغناء مجیدة بصوت رخیم او سماع مرتَّل. نصر غرفه را به فتح اول آورده و گوید: جایی است در یمن، میان جُرَش و صعدة در راه مکه. ولی معنای اول صحیح است و بیت لبید شاهد آن است مگر اینکه قول نصر بر جای دیگری اطلاق شود. (از معجم البلدان).[ غُ فَ ] (اِخ) الازدی. صحابی و از کوفیان بشمار است، ابن سکن از طریق حرث بن حضیر از ابی صادق از غرفة الازدی روایت کند. وی از اصحاب صفه بود و همو بود که رسول اللََّه (ص) وی را دعا کرد و گفت: «اللهم بارک له فی صفقته». بیشتر روات وی کوفیان و غالباً شیعه اند. (الاصابة ج ۵ ص ۱۸۸).[ غُ فَ ] (اِخ) ابن مالک الازدی، برادر عبدالرحمن. همان عروةبن مالک است که در بعض کتب به تصحیف غرفة آمده است. (الاصابة ص ۱۹۷). رجوع به عروةبن مالک شود.[ غِ فَ ] (ع اِ) هیأت آب به دست گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از برداشتن آب به دست. (غیاث اللغات). || نعل. ج، غِرَف. (منتهی الارب) (آنندراج). نعل و کفش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غرفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر