معنی غرف
6 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) درختی که به وی پوست پیرایند. (منتهی الارب). پوست غرفی مأخوذ از آن است. (از معجم البلدان). آنچه بدان پوست پیرایند. (از اقرب الموارد). غَرَف. (اقرب الموارد). || (مص) پوست به غرف پیراستن. (منتهی الارب) (آنندراج). پوست بتراشیدن. (تاج المصادر بیهقی). || بریدن درخت غرف را. (منتهی الارب) (آنندراج). || مطلق بریدن. (از منتهی الارب). بریدن. (تاج المصادر بیهقی). بریدن چیزی را. (از اقرب الموارد). || فریز کردن پیشانی را. (منتهی الارب) (آنندراج): غرف ناصیته؛ جزها؛ یعنی سترد. (از اقرب الموارد). || به مشت برگرفتن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج). آب به دست برداشتن. (تاج المصادر بیهقی). || خوردنی به کفجلیز (چمچهٔ سوراخدار) به در آوردن. (تاج المصادر بیهقی). || غذا کشیدن یا غذا برداشتن از دیگ: دخل دکان الطباخ فغرف بدرالدین حسن زبدیة حب رمان. غرفوا الطعام. اطبخ هذا اللحم و اغرفه فی زبدیتین. || بلند کردن. ربودن. بردن. فزعق شیخ السوق علیه و قال «و ارفع هؤلاء الی حضرة الخلیفة» و غرف الاثنین علی کتفه. (دزی ج ۲ ص ۲۰۷).[ غَ ] (اِخ) عمرانی گوید: نام جایی است، و چیزی بر آن نیفزوده است. (از معجم البلدان).[ غَ رَ ] (ع اِ) درختی که به وی پوست پیرایند. (منتهی الارب). لغتی است در غَرف برای درخت مذکور. (از اقرب الموارد). || گیاه یز یا یز تر، یا هر درخت که پیوسته سبز باشد. (منتهی الارب). الثمام، او مادام اخضر. (اقرب الموارد). || شَثّ. || طُبّاق. || بَشَم. بشم در فرهنگها به معنی درخت نیامده، و بشام به معنی درختی خوشبوست و نشم نیز به معنی درختی است و یسم هم یاسمین است. || عَفار. (منتهی الارب)(اقرب الموارد). || عُتم. || صوم. || حَبَج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شَدن. || حَیهَل. (منتهی الارب)(اقرب الموارد). || هَیشَر. (منتهی الارب). || ضُرم. این معنی و همهٔ معانی فوق را غرف خوانند. || برگ درخت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص) رنجور گردیدن شتر از غرف خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج): غرف الابل غرفاً؛ اشتکت بطونها من اکل الغرف. (اقرب الموارد).[ غُ رَ ] (ع اِ) جِ غُرفة. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ترجمان علامهٔ جرجانی). غُرَفات. غُرُفات. غُرفات. (اقرب الموارد): {/Bلَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ غُرَفاً. ۷-۱۰۲۹:۵۸/}(قرآن ۲۹/۵۸). تا روان پدر و جد ترا در فردوس بود ایام به حور و به قصور و به غرف. سوزنی. کای عوانان بازگردید آن طرف نیک نیکو بنگرید اندر غرف. مولوی (مثنوی).[ غُ ] (ع اِ) ظرف کوچک دسته داری که برای کشیدن آب به کار رود. قابلمه های کوچکی که از آهن فشرده سازند و در آنها به سربازان سوپ میدهند. (دزی ج ۲ ص ۲۰۷). یغلا. یغلاوی.[ غِ رَ ] (ع اِ) جِ غِرفة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غِرفة شود.
کلمات همقافیه با «غرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر