معنی غرشی
6 بازدید
[ غَ ] (اِ) قهر و غضب. (آنندراج). غَرش. غُرِّش. غَرس. غَرَس. غِرس. (برهان قاطع و حواشی آن چ معین). غرشا. (فرهنگ شعوری): به زیردست را غرشی روا نیست ضعیفان را جفا کردن سزا نیست. (!) میر نظمی (از فرهنگ شعوری).
کلمات همقافیه با «غرشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر