معنی غرشت
7 بازدید
[ غُ رْ رِ ] (اِمص) اسم مصدر از غریدن، نظیر: خورشت . آواز و صدای مهیب و بامهابت حیوانات باشد عموماً. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی). آواز جانوران درنده. (از فرهنگ شعوری). غرش : غرشت پلنگ دولت تو بر شیردلان دریده خفتان.خاقانی. بحری که عید کرد بر اعدا به پشت ابر از غره اش درخش و ز غرشت تندرش. خاقانی (دیوان ص ۲۳۰). لشکری دیده شبیخون برده بر دیوان روس از کمین غرشت شیر سیستان انگیخته. خاقانی. || آواز شیههٔ اسب را گویند خصوصاً. (برهان قاطع) (شرفنامهٔ منیری) (از فرهنگ شعوری). || صدای خر. (ناظم الاطباء). || خشم آلوده شدن و غریدن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غرشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر