معنی غرده
7 بازدید
[ غَ دَ / دِ ] (اِ) ارابه و گردون چوبی. (برهان قاطع) (آنندراج). لغتی در عرادة (آلت جنگی خردتر از منجنیق). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). غرده، ارابه باشد؛ یعنی گردون چوبی. (جهانگیری). عرابه. عرابهٔ چوبین. گردونه : ز خواب جستی و گفتی زهی مبارک رز که خمره خمره ازو می کشند بر غرده. سوزنی (از جهانگیری).[ غُ دَ ] (اِ) گوشت گردی که در اعضاء ظاهر شود و در ترکی اورد گویند. (از فرهنگ شعوری). آماس و ورم. گره گوشت و پوست و غده. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف غده است.
کلمات همقافیه با «غرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر