معنی غرد
6 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) خانهٔ نئین و خانهٔ مسقف به چوب. (منتهی الارب) (آنندراج). خانهٔ تابستانی. (برهان قاطع) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ اسدی) (اوبهی). لیکن خان غرد تمام بدین معنی است. (فرهنگ رشیدی): بسا خان کاشانه و خان غردبدو اندرون شادی و نوش خورد. ابوشکور بلخی (از آنندراج) (از فرهنگ رشیدی). این بیت شاهد بادغرد نیز آمده و در اینجا به جای بادغرد، خان غرد، و البته یکی مصحف است. این طاق و رواق و صفه و غرد سودی نکند به زاری و درد. استاد لطیفی (از فرهنگ شعوری). خُصّ. بیت من شجر او قصب، سمی خصاً لما فیه من الخصاص و هی التفاریج الضیقة. (اقرب الموارد). بادغرد. پچکم. (فرهنگ اسدی نخجوانی). بجکم. بجگم. خم. زیرزمین. سرداب. - ترکیب ها: - بادغر. بادغرد. رجوع به بادغر، بادغرد و غر شود. || نوعی از سماروغ. (منتهی الارب) (آنندراج). غَراد. غَرادة. غَردة. غِرد. غِردة. غَرَد. (اقرب الموارد). || (ص) مرغی که آواز خود را بلند کند و با آن به طرب آورد. غِرد. غِرّید. (از اقرب الموارد).[ غَ ] (اِ) نوائی است از موسیقی.[ غَ ] (اِخ) خانه ای در سرمن رأی مر متوکل را. (منتهی الارب) (آنندراج). یاقوت در معجم البلدان گوید: بنائی است برای متوکل در سرمن رأی در دجله، که وی یک میلیون درهم بدان خرج کرد. و ضبط این کلمه به نظر من صحیح نیامد و گمان می کنم فرد باشد.[ غَ ] (پسوند) (مزید مؤخر) ظاهراً لغتی در گرد پساوند امکنه: باشغرد. رجوع به غر شود.[ غَ رَ ] (ع مص) بلند کردن طائر آواز را، و طرب انگیز نمودن و در حلق بگردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). آواز گردانیدن به نغمات سرود و خوانندگی. (برهان قاطع). تغرید. || (اِ) نوعی از سماروغ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نوعی از رستنی که کمات گویند. (برهان قاطع). غَراد. غَرادة. غَرد. غَردة. غِرد. غِردة. (اقرب الموارد).[ غَ رِ ] (ع ص) مرغ بلند و خوش آواز. (از منتهی الارب) (المنجد). هر آوازخوان خوش صوت. (از معجم البلدان). غِرد. غِرّید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). غَرد. (اقرب الموارد). مُغَرِّد. (المنجد). || آنکه آواز میخواند (شتربان). (از دزی ج ۲ ص ۲۰۶). || صوت غرد کذلک. (منتهی الارب). || (اِ) نوعی از پای افزار و کفش باشد که از گیاه و علف سازند. (برهان قاطع). در فرهنگهای عربی این معنی دیده نشد.[ غَ رِ ] (اِخ) کوهی است میان ضریه و ربذه در کنار جریب اقصی که متعلق به بنی محارب و فزارة است، و گفته اند در کنار ذی حسن در اطراف ذی ظلال قرار دارد. (از معجم البلدان) (از تاج العروس).[ غِ ] (ع ص) مرغ بلند و خوش آواز. (منتهی الارب) (آنندراج). مرغی که آواز خود را بلند کند و با آن به طرب آورد. (از اقرب الموارد). غَرِد. غِرّید. (منتهی الارب). غَرد. (اقرب الموارد). || آنکه آواز میخواند (شتربان). (دزی ج ۲ ص ۲۰۶). || (اِ) نوعی از سماروغ. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از کماة (قارچ). غَراد. غَرادة. غَرد. غَردة. غِردة. غَرَد. (اقرب الموارد). ج، غِرَدة، غِراد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر