معنی غرانقة
6 بازدید
[ غُ نِ قَ ] (ع ص) زن جوان پرگوشت: امرأة غرانقة. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غرانق شود. || لمة غرانقة؛ موی پیچه که باد بجنباند. (از منتهی الارب). غرانقیة. (اقرب الموارد). رجوع به غرانقیة شود.[ غَ نِ قَ ] (ع اِ) جِ غُرنوق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). جِ غُرنَیق و غِرنیق و غرونق و غِرنوق و غرناق و غرانق. (از اقرب الموارد). غرانق. غرانیق. (اقرب الموارد). رجوع به کلمات مذکور شود.
کلمات همقافیه با «غرانقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر