معنی غراس
4 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) آنچه از داروی خوردن و مسهل برآید. (منتهی الارب). آنچه از داروی مسهل خوردن برآید. (آنندراج). ما یخرج من شارب دواء المشی. (اقرب الموارد). آنچه به وقت خوردن دارو از خورندهٔ دارو بریزد. || فراوانی درخت عرفط. (نوعی درخت طلق خاردار). ما کثر من العرفط. (اقرب الموارد).[ غَ ] (اِ) غراش. (برهان قاطع). غم و اندوه و ملالت. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رجوع به غراش شود.[ غِ ] (ع اِ) وقت نهال نشاندن. وقت نشاندن درخت. || نهال نشانده. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) قلمه کردن. قلمه زدن. خواباندن (مثلاً شاخهٔ مو را). غراسة. غروس. (دزی ذیل غرس).[ غِ ] (ع اِ) جِ غریسة. (منتهی الارب). جِ غریسه و غرائس و غِراس است و جمع اخیر نادر است. (از اقرب الموارد). جج، غراسات: اکثر غراساتها. (دزی ذیل غرس). || جِ غَرس. (اقرب الموارد). کاشته شده ها. درختان نشانده شده : الحمدللََّه الذی انتخب امیرالمؤمنین من اهل تلک الملة التی علت غراسها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۹). || جِ غِرس. (منتهی الارب).[ غَ رْ را ] (ع ص) غرس کننده. کشت کار. (دزی).
کلمات همقافیه با «غراس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر