معنی غراز
5 بازدید
[ غِ ] (ع مص) کم شیر گردیدن ناقه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). غَرْز. غِرار. (اقرب الموارد). کم شیری.[ غُ ] (معرب، اِ) مأخوذ از گراز فارسی. || (ص) با شکوه و بلندمرتبه. || شجاع و باجرأت. || متکبر و بداخم. (ناظم الاطباء). در مآخذ دیگر این لغت و معانی آن یافت نشد.[ غَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب) (معجم البلدان از زمخشری).
کلمات همقافیه با «غراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر