معنی غرابی
6 بازدید
[ غَ ] (اِخ) دهی است از دهستان عباداللهی بخش هندیجان شهرستان خرمشهر، و در ۵۰۰۰ گزی جنوب باختری هندیجان و در ۱۰۰۰ گزی خاوری راه اتومبیل رو هندیجان به خلیج فارس واقع است. دشت و گرمسیر و مالاریائی است. سکنهٔ آن ۳۲۰ تن و مذهب مردم تشیع است و به زبان عربی و فارسی سخن می گویند. آب اهالی از رودخانهٔ زهره تأمین می شود و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه در تابستان اتومبیل رو است و سکنهٔ آن از طایفهٔ شعبانی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ غُ بی ی ] (اِخ) موضعی است در راه یمن. (منتهی الارب). از قلعه های بلاد یمن است. (معجم البلدان). || ریگزار معروفی است در راه مصر، میان قطیه و صالحه که راهی صعب العبور است. (از معجم البلدان).[ غُ بی ی ] (ص نسبی) منسوب به فرقهٔ غرابیه. (انساب سمعانی). رجوع به غرابیه شود.[ غُ بی ی ] (ع اِ) نوعی از خرما. (منتهی الارب) (قطر المحیط). || نوعی نان شیرینی. غرابیه. غرابیا.
کلمات همقافیه با «غرابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر