معنی غرائب
7 بازدید
[ غَ ءِ ] (ع ص، اِ) جِ غریبة. زنانی که دور از وطن باشند. (از اقرب الموارد). || دوران. مقابل قرائب. || چیزهای نو و نادر. (آنندراج). چیزهای عجیب و شگفت آور و غیر مأنوس : پس از نماز پیشین از کار علف فارغ شدیم، امیر به خنده میگفت این حدیث برطریق غرائب و عجائب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۲۲). شهری دید از غرائب مبانی و عجائب مغانی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۴۱۲). پسر گفت ای پدر فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر... و شنیدن غرائب. (گلستان سعدی). رجوع به غریبة شود.
کلمات همقافیه با «غرائب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئب» برای سرودن شعر