معنی غراء

معنی غراء

7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) آزمندی. (منتهی الارب) (آنندراج). حریص شدن به چیزی بی آنکه وادارکننده ای باشد. (از اقرب الموارد). غَراً. (اقرب الموارد). || سرد شدن: غری الغدیر؛ برد ماؤه. || تمادی در خشم. (اقرب الموارد).
[ غِ ] (ع اِ) سریشم ماهی. (منتهی الارب) (مقدمةالادب). رجوع به سریشم ماهی شود. سریشم. (دهار) (مهذب الاسماء). غراءالسمک. سریش که از ماهی برآورند، و هرچه چسبنده باشد. (غیاث اللغات). آنچه از پوست یا آرد ساخته شود و برای چسباندن به کار رود، و گاهی از ماهی گرفته شود. (اقرب الموارد). هرچه بدان چیزی را بیالایند. غرا. || (ص) مرد بی ستور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص) مغاراة. لجاج کردن. || پیاپی کردن: غاری بین الشیئین؛ والی ََ. (اقرب الموارد).
[ غَ رْرا ] (ع ص) (در فارسی بدون همزه آرند) مؤنث اغر. رجوع به اغر شود. ج، غُرّ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اسب غره دار. (منتهی الارب) (آنندراج). اسبی که در پیشانی آن به اندازهٔ درهمی سفیدی باشد. (از اقرب الموارد). || سفید و روشن. (غیاث اللغات). زیبا. درخشان : همایون باد نوروزت که بر گیتی همایون شد از آن فرخنده دیدار و همایون طلعت غرا. مسعودسعد. || سخت گرم، یقال: هاجرة غراء و ظهیرة غراء و ودیقة غراء؛ ای شدیدة الحر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || روشن. نورانی. - طریقهٔ غراء؛ راه نیک روشن. - لیلهٔ غراء؛ شب روشن. شب جمعه. || (اِ) گیاهی است خوشبوی، یا آن غُرَیراء است. (منتهی الارب) (آنندراج). غریراء. (اقرب الموارد). || مرغی است سپیدسر. (منتهی الارب) (آنندراج). مرغی است سفید از مرغان آبی، به نر و ماده هر دو اطلاق شود. (از اقرب الموارد). || (ص) کنایه از عبارت فصیح و استوار و منسجم است و در ترکیبات، قصیدهٔ غرا، ابیات غرا، لفظ غرا، نکتهٔ غرا، همین معنی مشهود است : ز شاهان همه گیتی ثنا گفتن ترا شاید که لفظ اندر ثنای تو همه یکسر شود غرا. فرخی. به پایان آمد این قصیدهٔ غرا چون دیبا. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۱). چند قصیدهٔ غرا در این تاریخ بیاورده ام. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۲). قصیده ای غراست در این باب عنصری را، تأمل باید کرد تا حال مقرر گردد. (تاریخ بیهقی ص ۶۹۲). حجت ز بهر شیعت حیدر گفت این خوب و خوش قصیدهٔ غرا را. ناصرخسرو. هر آنکه داند، داند یقین که هر بیتی ازین قصیدهٔ من یک قصیدهٔ غراست. مسعودسعد. من بنده به فتحها همی گویم هر هفته یکی قصیدهٔ (صحیفهٔ) غرا. مسعودسعد. به یک قصیدهٔ غرا بخواه دستوری ز بارگاه خداوند تاج و زینت و فر.انوری. به مدح شاه بخواند این قصیدهٔ غرا ز نظم خویشتن آن رشک لعبت آذر.انوری. مالک الملک سخن خاقانیم کز گنج نطق دخل صد خاقان بود یک نکتهٔ غرای من. خاقانی. سزد گر عیسی اندر بیعت معمور کند تسبیح از این ابیات غرا.خاقانی. امروز صاحبنظران نامم نهند از ساحران هست آبروی شاعران زین شعر غرا ریخته. خاقانی. شعراء عصر در مدائح او قصائد غرا انشا کرده اند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۲ نسخهٔ خطی مؤلف). به هیچ روزگار هیچ پادشاه را افتراع آن بقعهٔ عذراء و انتزاع آن مملکت غرا سرنگشته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۲۵۵). گزارندهٔ بیت غرای من که شد زیب او زیورآرای من.نظامی. قاضی اصفهان... به تشخیص دعاوی شرعیهٔ مردم موافق قانون شریعت غرا و ملت بیضا میرسید. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۳).
[ غَ رْ را ] (اِخ) مدینهٔ منوره. (منتهی الارب). لقب مدینه است. (از اقرب الموارد). || موضعی است به دیار بنی اسد. (منتهی الارب) (آنندراج). جایگاهی است در دیار بنی اسد در نجد. (معجم البلدان). || نام اسب دختر هشام بن عبدالملک. (منتهی الارب).
[ غَ رْ را ] (اِخ) (الـ ...) جائی است که در دیار ناصفه قرار دارد و ناصفة قُوَیرة در همین جاست : کأنهم ما بین الیه غُدوَةً و ناصفة الغراء هدی مُحَلَّل. تا آخر ابیات، و به قول ابن الفقیه در پس ناحیهٔ غراء ناحیهٔ ذوالضروبة و در پس آن نیز ذوالغراء قرار دارد. || ذوالغراء ناحیه ای است در عقیق مدینه. رجوع به ذوالغراء شود. || نام یومی از ایام عرب. ابووجزة گوید: کأنهم یوم ذی الغراء حین غدت نکبا جمالهم للبین فاندفعوا. لم یصبح القوم جیراناً فکل نویً بالناس لاصدع فیها سوف تنصدع. (از معجم البلدان ذیل غراء).

کلمات هم‌قافیه با «غراء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید