معنی غذیمة
7 بازدید
[ غَ مَ ] (ع ص، اِ) زمینی که گیاه غَذَم رویاند. || چاه گشاده. (منتهی الارب) (آنندراج): بئر غذیمة؛ واسعة. ج، غذائم. (اقرب الموارد). || دریا. (لسان العرب). || الق فی غذیمته ماشئت؛ ای فی رحب باعه و صدره. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مجازاً به معنی واقعهٔ بد و سخت، وقعوا فی غذیمة من الارض؛ ای فی واقعة منکرة. (منتهی الارب). || اول سمن الابل فی المرعی؛ آغاز چاق شدن شتر در چراگاه. (لسان العرب). || (مص) رسیدن واقعه و حادثهٔ دشوار: غذموا بها غذیمة. (منتهی الارب). غَذْمَة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غذیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر